جمال الدين محمد الخوانساري

100

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

وصف خود كرده بزبان وحى والهام وبعد از آن عقلها بآن نحو وصف أو كنند وتصديق كنند بآن واين بنا بر اينست كه « قبل » بضمّ قاف وباء خوانده شود بمعنى اوّل ، وممكن است كه بفتح قاف وسكون باء خوانده شود ومراد همين معنى باشد ، يعنى بلكه بود حق تعالى قبل از وصف كنندگان أو ، يعنى پيش از ايشان در وصف‌كردن خود ووصف‌كنندگان از آن رو وصف أو كنند . ودر نهج البلاغة عبارت بر اين نحو است : « لم ترك العيون فتخبر عنك بل كنت قبل الواصفين من خلقك » يعنى نديده‌اند ترا چشمها پس خبر دهند از تو بلكه بودهء تو قبل از وصف كنندگان از خلق تو » وپوشيده نيست كه بنا بر اين « قبل » البتة بايد كه بفتح خوانده شود بمعنى « پيش » وبضمّ بمعنى اوّل نمىتواند بود ، زيرا كه حق تعالى اوّل وصف كنندگان از خلق خود نيست وبر تقدير فتح باين معنى كه در اينجا مذكور شد در عبارت آنجا نيز مراد مىتواند بود ، يعنى بلكه بودى پيش از وصف‌كنندگان از خلق تو در وصف كردن خود وايشان همه از آن رو وصف تو ميكنند نهايت بنا بر اين معنى « عقول » چنانكه در اينجاست انسب است از « عيون » بمعنى چشمها كه در آن جاست چنانكه بر صاحبان عقول پوشيده نيست . وممكن است كه مراد پيشى بر جنس وصف كنندگان باشد كه آن جسم است ومراد ردّ بر جمعى باشد كه وصف حق تعالى كنند بجسميت ولواحق آن ، باين كه ايشان حق تعالى را نديده‌اند كه خبر توانند داد از أو باين أوصاف ، يعنى اين خبر ايشان از راه عقل وخرد نيست ، زيرا كه دليل عقلي بر آن نيست ، آنچه احتمال مىرود اينست كه از راه حسّ باشد وآن هم باطلست ، زيرا كه ايشان نديده‌اند أو را بلكه . بودهء تو پيش از جنس همهء ايشان كه جسم است پس چگونه موصوف باشى بجسميت ولواحق آن ، وممكن است كه « قبل » بكسر قاف وفتح باء خوانده شود بمعنى نزد